تبليغاتX
welcome to my weblog

welcome to my weblog

من اومدم

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

سلامی گرم به همه ی دوستای عزیز

 

شرمنده این ۵ ماه نبودم ولی سعی میکنم از این به بعد باشم

+ نوشته شده در  شنبه 22 تیر1387ساعت 22:9  توسط سروش  | 

اجازه

یک رنگی و بوی تازه از عشق بگیر      

                                                               پرسوزترین گدازه از عشق بگیر

در هر نفسی که می تپی ای دل من

                                                              یادت نرود اجازه از عشق بگیر

+ نوشته شده در  شنبه 4 اسفند1386ساعت 17:30  توسط سروش  | 

شراب روحانی

ساقیا بده جامی زان شراب روحانی                                              تا دمی برآساییم زین حجاب ظلمانی

 

طزه ی پریشانش دیدم و به دل گفتم                                               این همه پریشانی بر سر پریشانی

 

بی وفا نگار من می کند به کار من                                               خنده های زیر لب عشوه های پنهانی

 

دین و دل به یک دیدن باختیم وخرسندیم                                        در قمار عشق ای دل کی بود پریشانی

 

خانه ی دل ما را از کرم عمارت کن                                       پیش از ان که این خانه رو نهد به ویرانی

 

ما سیه گلیمان را جز بلا نمی شاید                                               بردل بهایی نه هر بلا که بتوانی

 

+ نوشته شده در  شنبه 4 اسفند1386ساعت 17:26  توسط سروش  | 

گم کرده راه

اشتیاق باغ دارم٬ سبزه زارانم کجاست

فصل سرما مرده است٬ اما بهارانم  کجاست

موقع بشگفتن است٬ باد نیایش گر چه شد؟

از برای غنچه کردن٬ آب بارانم   کجاست

رونق خورشید تا کی خفته زیر ابر ها ؟!

نور زیبای طلوع صبح گاهانم  کجاست

میتپپم عمریست سرگردان به دنبال هنر

طبع سرشار از غزل های فراوانم  کجاست

شعر اوقیانوس مواج ایست با صد ها خروش

غرق امواجش شدم٬ تا بحر آرامم  کجاست

در سکوت یک نگاهش٬ صد معما گفت به من

یک سخن از عشق بود ٬و رمز جانانم کجاست

رهنمای کن مرا جانا بسوی شهر نور

خسته ام از ظلمت شب ٬صبحگاهانم  کجاست

 

+ نوشته شده در  جمعه 3 اسفند1386ساعت 16:47  توسط سروش  | 

دو چيز طيره ي عقل است:دم فرو بستن به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشي
+ نوشته شده در  شنبه 27 بهمن1386ساعت 22:46  توسط سروش  | 

زندگي نامه پروين اعتصامي

پروین اعتصامی در سال 1285 هجری شمسی در خانواده ای دانش پرور و اهل قلم به دنیا آمد . در دوران کودکی، زبان های فارسی و عربی را زیر نظر معلمین خصوصی در منزل و زبان انگلیسی را در مدرسه آمریکاییها فراگرفت. ذوق سرشار و وجدان بیدار پروین با آشناییش به فنون ادب درهم آمیخت و وی را در زمان حیات کوتاه خود به جایگاه بلندی رساند. دیوان پروین ، شامل 248 قطعه شعر می باشد که 65 قطعه از آن به صورت مناظره می باشد، که به شیوه ای هنرمندانه به پند و اندرز و شرح پریشانی مستمندان و انتقاد از عالمان بی عمل می باشد. مناظره میان گل و گیاه ، نخ و سوزن ، سیر و پیاز ، مور و مار، دیگ و تاوه ، مست و هشیار .....که با طنزی لطیف همراه است ، گویای اشاراتی است واضح و روشن که وی در آن ها به ترسیم فساد و تزویر اجتماع زمان خود می پردازد. بنابراین شعر پروین از برجسته ترین نمونه های شعر تعلیمی به حساب می آید. پروین رمز عظمت و بزرگی انسان را در گرو تربیت یافتن در دامان مادر می داند و می گوید: اگر افلاطن و سقراط بوده اند بزرگ بزرگ بوده پرستار خردی ایشان. به گاهواره مادر بسی خفت ، سپس به مکتب حکمت حکیم شد لقمان. پروین زنی صریح اللهجه و صادق بود که اعتقاد داشت باید از سر جان به جانبداری از حقیقت برخاست و سخن حق را به هر قیمتی به زبان جاری کرد : وقت سخن مترس و بگو آنچه گفتنی است شمشیر روز معرکه زشت است در نیام! پروین پادشاهان را به گرگهایی تشبیه نموده که لباس شبان بر تن کرده اند و در جایی از زبان پیرزنی می گوید: ما را به چوب و رخت شبانی فریفته است این گرگ سالهاست که با گله آشناست! پروین در سال 1320 هجری شمسی دیده از جهان فروبست. اعتصامی در ۲۵ اسفند ۱۲۸۵ خورشیدی در شهر تبریز به دنیا آمد. پدرش یوسف اعتصام الملک و مادرش اختر فتوحی بود. او در زمانی زاده شد که جنبش مشروطه تمام شالوده جامعه و از جمله ادبیات را تحت تأثیر خود قرار داده بود. اعتصام الملک پدر پروین از نویسندگان و مبارزان دوران مشروطه بود. پروین از کودکی با مشروطه‌خواهان و چهره‌های فرهنگی آشنا شد و ادبیات را در کنار پدر و استادانی چون دهخدا و ملک الشعرای بهار آموخت. در دوران کودکی، زبان‌های فارسی و عربی را زیر نظر معلمان خصوصی در منزل و زبان انگلیسی را در مدرسه امریکایی‌ها فراگرفت. به تشویق ملک‌الشعرای بهار در سال ۱۳۱۵ دیوان خود را منتشر کرد. / پروین اعتصامی او در دوران شکل گیری جنبش زنان در ایران در کانون این جنبش قرار داشت و برای تغییر وضعیت زنان تلاش می‌‌کرد. او نخستین شعر خود را درباره زنان در جشن دانش‌آموختگی مدرسه ال بیت خواند. پروین از نخستین زنانی بود که در دوره‌ای که زنان اجازه حضور در عرصه اجتماعی یافتند به کار دولتی اشتغال پیدا کرد و در کتابخانه وزارت فرهنگ (معارف آن‌زمان) به کار مشغول شد. وی در تاریخ ۱۵ فروردین ۱۳۲۰ در اثر بیماری حصبه در تهران درگذشت و در حرم حضرت معصومه در قم به خاک سپرده شد.
+ نوشته شده در  جمعه 19 بهمن1386ساعت 13:24  توسط سروش  | 

خدا رو دوست دارم چون *آي ديش* هميشه روشنه خدا رو دوست دارم چون به همه *پي ام ها* جواب ميده خدا رو دوست دارم چون حرفاي آدم رو *سند توآل* نمي کنه خدا رو دوست دارم چون هيچ کسي رو *ايگنور* نمي کنه خدا رو دوست دارم چون ، خداست

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 بهمن1386ساعت 22:15  توسط سروش  | 

عمراً اينارو بدوني....... 1- توماس اديسون از تاريکي وحشت داشت 2- صداي اردک اکو ندارد 3- چشمهاي شتر مرغ از مغزش بزرگتر است 4- مورچه ها نمي خوابند 5- الفباي مردم هاوايي 12 حرف دارد 6- کد کشور روسيه 007 است 7- اگر سر سوسک را قطع کنند براي چند هفته زنده مي مينند 8- ارتفاع برج ايفل در سرما و گرما بر اثر انقباض انبساط 16 سانتي متر تغيير ميکند

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 بهمن1386ساعت 22:13  توسط سروش  | 

سه کبريت روشن ميکنم اولی براي ديدنه چشمانت دومی براي ديدن لبانت سومی براي ديدن صورتت بعد تاريکی، تا هر چه ديده ام به ياد بياورم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 بهمن1386ساعت 22:12  توسط سروش  | 

قاصدک

قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟
از کجا وز که خبر آوردی ؟
خوش خبر باشی ، اما اما
گرد بام و در من
بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که تو را منتظرند
قاصدک
در دل من همه کورند و کرند
دست بردار ازین در وطن خویش غریب
قاصد تجربه های همه تلخ
با دلم می گوید
که دروغی تو ، دروغ
که فریبی تو. ، فریب
قاصدک هان ، ولی ... آخر ... ای وای
راستی ایا رفتی با باد ؟
با توام ، ای! کجا رفتی ؟ ای
راستی ایا جایی خبری هست هنوز ؟
مانده خکستر گرمی ، جایی ؟
در اجاقی طمع شعله نمی بندم خردک شرری هست هنوز ؟
قاصدک
ابرهای همه عالم شب و روز
در دلم می گریند .

چقدر سخته گل آرزوهايت را تو باغ ديگه اي ببيني و هزاربار تو خودت بشکني و آرام زير لبت بگي گل من باغچه ي نو مبارک.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 بهمن1386ساعت 15:46  توسط سروش  |